تبليغاتX
گمگشته
درددل
فرمانروايي كه مي كوشيد تا مرزهاي جنوبي كشورش را گسترش دهد، با مقاومت هاي سرداري محلي مواجه شد و مزاحمت هاي سردار به حدي رسيد كه خشم فرمانروا را برانگيخت. بنابراين او تعداد زيادي سرباز را مامور دستگيري سردار كرد. عاقبت سردار و همسرش به اسارت نيروهاي فرمانروا در آمدند و براي محاكمه و مجازات به پايتخت فرستاده شدند. فرمانروا از سردار پرسيد: اي سردار، اگر من از گناهت بگذرم و آزادت كنم، چه مي كني؟
سردار پاسخ داد: اي فرمانروا، اگر از من بگذري به وطنم باز خواهم گشت و تا آخر عمر فرمانبردار تو خواهم بود. فرمانروا پرسيد: و اگر از جان همسرت در گذرم، آن گاه چه خواهي كرد؟ سردار گفت: آن وقت جانم را فدايت خواهم كرد! فرمانروا از پاسخي كه شنيد آن چنان يكه خورد كه نه تنها سردار و همسرش را بخشيد، بلكه او را به عنوان استاندار سرزمين جنوبي انتخاب كرد.
سردار هنگام بازگشت از همسرش پرسيد: آيا ديدي سرسراي كاخ فرمانروا چقدر زيبا بود؟ دقت كردي صندلي فرمانروا از طلاي ناب ساخته شده بود؟ همسر سردار گفت: راستش را بخواهي، من به هيچ چيز توجه نكردم. سردار با تعجب پرسيد: پس حواست كجا بود؟ همسرش در حالي كه به چشمان سردار نگاه مي كرد به او گفت: تمام حواسم به تو بود. به چهره مردي نگاه مي كردم كه گفت حاضر است به خاطر من جانش را فدا كند!
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:2  توسط یه جوون  | 

 

معنای افتخار

 

زن و دختر جوانی پیرمردی خسته و افسرده را کشان کشان نزد شیوانا آوردند و در حالی که با نفرت به پیرمرد خیره شده بودند از شیوانا خواستند تا سوالی را از جانب آن ها از پیرمرد بپرسد!
شیوانا در حالی که سعی می کرد خشم و ناراحتی خود را از رفتار زشت دختر و زن با پیرمرد پنهان کند، از زن قضیه را پرسید. زن گفت: "این مرد همسر من و پدر این دختر است. او بسیار زحمت کش است و برای تامین معاش ما به هر کاری دست می زند. از بس شب و روز کار می کند دستانی پینه بسته و سر و صورتی زخمی و پشتی خمیده و قیافه ای نه چندان دلپسند پیدا کرده است. وقتی در بازار همراه ما راه می رود ما در هیکل و هیبت او هیچ چیزی برای افتخار کردن پیدا نمی کنیم و سعی می کنیم با فاصله از او حرکت کنیم. ای استاد بزرگ از طرف ما از این پیرمرد بپرسید ما به چه چیز او به عنوان پدر و همسر افتخار کنیم و چرا باید او را تحمل کنیم!؟"
شیوانا نفسی عمیق کشید و دوباره از زن و دختر پرسید: "این مرد اگر شکل و شمایلش چگونه بود شما به او افتخار می کردید!؟"
دخترک با خنده گفت: "من دوست دارم پدرم قوی هیکل و خوش تیپ و خوش لباس باشد و سر و صورتی تمیز و جذاب داشته باشد و با بهترین لباس و زیباترین اسب و درشکه مرا در بازار همراهی کند."
زن نیز گفت: "من هم دوست داشتم همسرم جوان و سالم و تندرست و ثروتمند و با نفوذ باشد و هر چه از اموال دنیا بخواهم را در اختیار من قرار دهد. نه مثل این پیرمرد فرتوت و از کار افتاده فقط به اندازه بخور و نمیر برای ما درآمد بیاورد!؟ به راستی این مرد کدام از این شرایط را دارد تا مایه افتخار ما شود؟ ای استاد از او بپرسید ما به چه چیز او افتخار کنیم!؟"
شیوانا آهی کشید و به سوی پیرمرد رفت و دستی به شانه اش زد و به او گفت: "آهای پیرمرد خسته و افسرده! اگر من جای تو بودم به این دختر بی ادب و مادر گستاخش می گفتم که اگر مردی جوان و قوی هیکل و خوش هیبت و توانگر بودم، دیگر سراغ شما آدم های بی ادب و زشت طینت نمی آمدم و همنشین اشخاصی می شدم که در شان و مرتبه آن موقعیت من بودند!؟"
پیرمرد نگاه سنگینش را از روی زمین بلند کرد و در چشمان شفاف شیوانا خیره شد و با صدایی آکنده از بغض گفت:" اگر این حرف را بزنم دلشان می شکند و ناراحت می شوند!! مرا از گفتن این جواب معاف دار و بگذار با سکوت خودم زخم زبان ها را به جان بخرم و شاهد ناراحتی آنها نباشم!"
پیرمرد این را گفت و از شیوانا و زن و دخترش جدا شد و به سمت منزل حرکت کرد.
شیوانا آهی کشید و رو به زن و دختر کرد و گفت: "آنچه باید به آن افتخار کنید همین مهر و محبت این مرد است که با وجود همه زخم زبان ها و دشنام ها لب به سکوت بسته تا مبادا غبار غم و اندوه بر چهره شما بنشیند."

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:29  توسط یه جوون  | 

نحوه برخورد صحيح با آقايون


آيا جزء آن دسته از خانم هاي سلطه گر و خودمختار هستيد؟! آيا انتظار داريد همه چيز مطابق ميل و سليقه شخصيتان باشد؟! مي خواهيد همسرتان بي چون و چرا تحت فرمان و اختيار شما باشد؟! شايد متوجه نباشيد اما با اين طرز برخورد فقط همسرتان را مي آزاريد. اين روزها خانم ها تصورات غلطي از رابطه زناشويي پيدا كرده اند و فكر مي كنند هر چه مي گويند همسرشان بايد اطاعت كند و موظف است كه مانند غول چراغ جادو كليه ي آرزوهاي قلبي آنها را برآورده سازد.

بايد توجه داشت كه وقتي مردها يك چنين رفتار ناخوشايندي را از سوي همسر خود مشاهده كنند، يك ديوار دفاعي در مقابل او مي سازند تا در امان بمانند و حتي الامكان خود را از خانم دور نگه مي دارند. همه شما با قانون طلايي: "با ديگران همانطور رفتار كن كه انتظاري داري با خودت رفتار شود" آشنا هستيد. آقايون هم از اين امر مستثني نيستند. اگر انتظار داريد كه او مانند يك پرنسس با شما رفتار كند، شما هم بايد مثل يك شاهزاده با او رفتار كنيد. البته قرار نيست همه چيز به طور 100% ايده آل و مطابق ميل شما باشد، اما سعي كنيد با همسر خود در نهايت احترام، ادب، عشق و سپاس برخورد كنيد. در شرايط سخت با او همگام بوده، يار و ياورش باشيد، و در دشواريها دلداري اش دهيد.

موفقيت يك ارتباط به تلاش طرفين در لحظه لحظه ي زندگي بستگي دارد. اين چنين نيست كه فقط چند ماه اول زندگي براي بهبود روابط زحمت بكشيد و سپس دست از تلاش برداشته همه چيز را به حال خود رها كنيد و انتظار داشته باشيد كه زندگي مشترك مطبوعي پيش رويتان قرار بگيرد. روزها از پس هم مي گذرند و زوجين با پستي و بلندي هاي بسيار زيادي مواجه مي شوند و بايد همگام با هم از آنها عبور كرده و به يكديگر كمك كنند. باور كنيد پاداشي كه از اين همياري عايدتان مي شود، ارزش تحمل مرارت ها را دارد. در اين شرايط خانم ها به ويژه بايد توجه داشته باشند كه در برابر مشكلات واكنش خام و ساده لوحانه از خود نشان ندهند و خود را در شرايطي قرار ندهند كه بعداً موجبات پشيمانيشان را فراهم آورد. اگر پا به پاي شوهرتان قدم برداريد و در حل مشكلات همراهي اش كنيد، و از خود لطف، مراعات، و دلسوزي نشان دهيد، او از هر زمان ديگر شما را بيشتر دوست خواهد داشت.
 


آيا احساس مي كنيد كه شوهرتان مطابق ميل شما عمل نمي كند؟ چرا نگاهي به كارهاي خودتان نمي اندازيد! شايد برخورد درستي با او نداريد و نمي توانيد احتياجات و انتظاراتش را برآورده سازيد.

آقايون پيش از هر چيز انتظار دارند همسرشان با آنها دوست باشد، و شرايط و موقعيتشان را به خوبي درك كند. اگر مي خواهيد در ارتباط خود موفق باشيد و همسرتان را از خود راضي نگه داريد به نكات زير توجه كرده و آنها را در زندگي خود به كار بنديد، آنوقت متوجه تغييرات بزرگي خواهيد شد.

تصميمات او را جدي تلقي كنيد

اين مورد به عنوان يكي از بزرگترين مباحث مشكل آفرين در روابط محسوب مي شود. خانم ها دوست دارند همه چيز مطابق ميل خودشان باشد. ولي توجه داشته باشيد كه نمي بايست نسبت به خواست ها و نيازهاي همسرتان بي توجهي نشان دهيد. بهتر است با اين حقيقت روبرو شويد: اگر احساس مي كنيد كه با او همفكر نيستيد، پس در وهله اول چرا پيشنهاد ازدواج او را قبول كرديد؟ بايد به همسر خود احترام بگذاريد؛ اگر قرار باشد تمام مدت به او بي توجهي كنيد، براي حرف هايش ارزش قائل نشويد، او را كوچك و خوار كنيد و صرفاً در مورد تمام مسائل شكايت كنيد، مطمئن باشيد كه زندگي شما دوام پيدا نخواهد كرد. بايد به او اجازه دهيد كه مرد خانه باشد.

به خاطر دلخوري هاي فردي او را از سكس محروم نكنيد

اگر از دست او ناراحت هستيد، بهتر است مشكلات خود را با گفتگو حل و فصل نماييد. خودتان قضاوت كنيد: در يك ماه گذشته چند مرتبه به دلايل واهي از قبيل اينكه خسته ام، سر درد دارم، و يا حوصله ندارم همسرتان را از خود رانده ايد؟ مطمئناً تعداد دفعات آن زياد است. خانم ها موظف هستند كه بدون توجه به مسائل جانبي كليه نيازهاي همسرشان را برآورده سازند.

مشوق او باشيد

خانم ها به راحتي اين كار را در مورد دوست هاي دختر خود انجام مي دهند. كاري مي كنند كه احساس خوبي در آنها ايجاد شده و اعتماد به نفسشان افزايش پيدا كند. از عباراتي نظير: "تو فوق العاده شده اي، اين رنگ خيلي بهت مياد، شوهرت بايد افتخار كند كه با دختري مثل تو رابطه برقرار كرده، و ..." استفاده مي كنند. اما كمتر اتفاق مي افتد كه در مورد همسر خود اين كار را انجام دهند. شايد به آن دليل باشد كه تصور مي كنند ضمير آقايون غير قابل نفوذ است. حقيقت اينجاست كه آنها هم مثل دوست هاي دختر شما ضمير حساس و شكننده اي دارند و گاهي به قوت قلب دادن هاي شما نيازمند مي شوند. بنابراين اگر ترفيع رتبه گرفت و در شغلش به مقام بالاتري دست پيدا كرد، به افتخارش جشن بگيريد و به او يادآوري كنيد كه ارزش و لياقتش را داشته است؛ به علاوه اگر تي شرت مورد علاقه اش را پوشيده بود به او بگوييد: "خيلي خوش تيپ شده اي".

 

به زيبايي خودتان اهميت بدهيد

بگذاريد خيالتان را راحت كنيم؛ مردها به هيچ عنوان به دنبال خانم هاي مانكني كه تنها 40 كيلو وزن دارند نيستند. آنها تمايل دارند همسري براي خود برگزينند كه از نظر جسماني قدرت داشته باشد و بتواند در آينده مادر مناسبي براي فرزندانشان باشد. با اين وجود از شما انتظار دارند كه به ظاهر خود اهميت بدهيد و به خودتان برسيد. لباس هاي زيبا و تميز بپوشيد. موهايتان را مرتب كنيد و در مجموع ظاهرتان را آراسته نگاه داريد.

قابل اعتماد و وفادار باشيد

مردها به دنبال زن هايي هستند كه بتوانند به آنها اعتماد كرده و رويشان حساب باز كنند. حقيقت اينجاست كه برخي از خام ها رازدار نيستند و كمتر اتفاق مي افتد كه همسرشان حرف هاي دل خود را نزد آنها بازگو كند. مردها زني را مي خواهند كه قابل اعتماد باشد و تا آخر عمر خود به او وفادار باقي بماند و در شرايط سخت زندگي همراهي اش كند. آنها مي خواهند همسرشان نسبت به آنها متعهد و مسئول باشد.

از سرزنش دست برداريد و به او احترام بگذاريد

چه چيزي باعث مي شود كه برخي از خانم ها احترام مردي كه با او ازدواج كرده اند را نگه ندارند؟ وقتي فرد به شخص مقابل احترام مي گذارد گويي به خودش احترام گذاشته به ويژه زمانيكه طرف مقابل همسرش باشد. او را به خاطر اشتباهاتش سرزنش نكنيد و دائماً تصميماتش را به باد انتقاد نگيريد. آقايون خانمي را مي خواهند كه منطقي باشد، در شرايط عصبانيت خود را كنترل كرده و با بحث منطقي به دعوا خاتمه دهد.
 

اجازه دهيد از شما پشتيباني و حمايت كند

خداوند مرد را حامي زن آفريده است. آقايون از انجام اين كار لذت برده و احساس خوبي پيدا مي كنند. برخي از خانم ها زياد از حد مستقل هستند و تصور مي كنند كه اگر مردي بخواهد از آنها حمايت كند شخصيتشان زير سوال مي رود. آنها كلاس كاراته مي روند و لباس هاي مردانه مي پوشند، ولي با اينحال باز هم احساس ضعف مي كنند. اگر به ازدواج و زندگي مشترك اعتقاد داريد، پس چرا نمي خواهيد قدرت طبيعي يك مرد را قبول كنيد؟

خوش اخلاق باشيد

آقايون به دنبال همسري هستند كه شخصيت زنانه اش شكل گرفته باشد، مهربان باشد، مرتباً داد نزند و از او ايراد نگيرد. اكثر مردها در زندگي خود به دنبال "آرامش" هستند، مي خواهند اوقات خوشي را داشته باشند، و از زندگي لذت ببرند، بنابراين خوش مشرب باشيد، به سرعت عصباني نشويد، و داد و فرياد كردن را هم به كلي فراموش كنيد.

بگذاريد با خودش خلوت كند

آقايون نياز دارند كه مدتي را به دور از شما بگذرانند، پس فضاي لازم را به آنها بدهيد تا ذهن خود را متمركز كرده و افكار خود را منسجم سازند. شايد بخواهند زماني را با دوستان خود بگذرانند و سرگرمي هاي مورد علاقه شان را انجام دهند. اين كار احساس خوبي در آنها ايجاد مي كند و سبب مي شود كه بعداً سرحال تر و با نشاط تر شوند، و آيا اين همان چيزي نيست كه شما انتظار داريد؟ زمانيكه روز سختي را پشت سر مي گذارند، مانند خانم ها تمايلي به صحبت كردن در مورد آن ندارند! اگر از شما درخواست كرد كه او را راحت بگذاريد، بهتر است كه اين كار را انجام دهيد، اما قبل از بيرون آمدن از اتاق ابتدا او را در آغوش بگيريد نوازشش كنيد و سپس او را تنها بگذاريد.

 

اجازه دهيد خودش باشد

براي برخي از خانم ها سخت است كه شوهرشان را همانگونه كه هست، بپذيرند و دوست بدارند. بيشتر خانم ها تمام مدت در تلاش هستند كه مدل مو، طرز لباس پوشيدن، شغل و حتي دوستان شوهر خود را عوض كنند و آنها را مطابق با معيارهاي فردي خود تعديل نمايند. چرا به جاي حرص خوردن آنها را همانگونه كه هستند قبول نكرده و از زندگي لذت نبريم؟

غذاي هاي مورد علاقه اش را درست كنيد

ممكن است از مادر بزرگ هاي خود شنيده باشيد كه راه رسيدن به قلب مردها از شكمشان مي گذرد! غذاي مورد علاقه اش را درست كنيد و يك ميز شام رمانتيك برايش بچينيد. روي ميز شمع روشن كنيد. زمانيكه او خسته از كار روزانه به خانه باز مي گردد و با اين صحنه مواجه مي شود كاري جز در آغوش گرفتن و بوسيدن شما نخواهد كرد.

چيزي كه نياز دارد را برايش بخريد

خوب منظور ما اين نيست كه برايش يك بنز يا ويلا بخريد! يك هديه كوچك و در عين حال كارامد كفايت مي كند. به عنوان مثال اگر زمستان در راه است و لباس گرم ندارد، بافتن يك دستكش يا شالگردن كار خودش را مي كند.

 

از او بخواهيد كه كمكتان كند

در روزها تعطيل كه در خانه هستيد و برنامه تفريحي نداريد از او بخواهيد كه در كارهايي كه انجامش برايتان اندكي دشوار است به شما كمك كند. با اين كار هم وقتتان پر مي شود و هم احساس مردانگي بيشتري به او دست مي هد. به عنوان مثال مي توانيد از او خواهش كنيد كه در گلكاري باغچه به شما كمك كند.

فعاليت هاي دو نفره انجام دهيد

ببينيد همسرتان به چه كارهايي علاقه دارد و بعد با هم براي انجام آنها برنامه ريزي كنيد. اگر علاقمند به فعاليت هاي ورزشي است مي توانيد به كوهپيمايي برويد و اگر اهل موسيقي و هنر است مي توانيد به تماشاي تئاتر و يا كنسرت برويد.

ببينيد به چه چيزهاي علاقه دارد و چه چيزهاي را دوست ندارد

هر كس دوست دارد زندگي اش را آنطور كه مي خواهد اداره كند و خودش نقش اول زندگي اش را بازي كند. بنابراين مهم است بدانيد كه او به چه چيزهايي علاقه دارد و از چه چيزهايي دوري مي كند. سعي كنيد كارهايي كه دوست ندارد را انجام دهيد.

افكار و تمايلات خود را با او در ميان بگذاريد

نبايد انتظار داشته باشيد كه او به صورت اتوماتيك همه افكار شما را حدس بزند. خيلي راحت هر چه را كه در ذهن خود داريد با آنها در ميان بگذاريد. آنوقت ديگر غصه نمي خوريد كه چرا روز ولنتاين به رستوران مورد علاقه تان نرفتيد، و يا اگر به من اهميت مي داد مي آمد و كامپيوترم را درست مي كرد. باور كنيد كه نااميدي ها شما تنها با بازگو كردن افكارتان پايان مي پذيرند، روز ولنتيان شما را به رستوران مورد علاقه تان مي برد، و با يك آنتي ويروس كليه مشكلات كامپيوتر شما را حل خواهد كرد.

 

به او عشق بورزيد

شايد اين مسئله بسياري از خانم ها را متعجب كند، اما آقايون هم دوست دارند كه عاشق شوند و در مقابل عشق دريافت كنند. خيلي از خانم ها تصور مي كنند كه اگر با همسر خود سرد و بي احساس برخورد كنند بهتر است. متاسفانه تفكر نادرستي است؛ تا جايي كه مي توانيد خود را نسبت به او علاقمند نشان دهيد چراكه آقايون به دنبال همسري هستند كه به آنها علاقه داشته و مجذوبشان باشند.



به هر حال مي توان گفت مردها به طور كلي به دنبال زني هستند كه بتوانند زندگي خود را با او قسمت كنند، لذت ببرند و در كنار هم به آرامش برسند. در جوامع كنوني نقش اجتماعي زنها در حال شكل گيري است و همه روزه از قدرت بيشتري برخوردار مي شوند. با اين وجود يادتان نرود كه رقص تانگو نياز به دو نفر دارد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 14:52  توسط یه جوون  | 

روزی روبرت دو ونسنزو گلف باز بزرگ آرژانتینی، پس از بردن مسابقه و دریافت چك قهرمانی لبخند بر لب مقابل دوربین خبرنگاران وارد رختكن می شود تا آماده رفتن شود.

پس از ساعتی، او داخل پاركینگ تك و تنها به طرف ماشینش می رفت كه زنی به وی نزدیك می شود. زن پیروزیش را تبریك می گوید و سپس عاجزانه می افزاید كه پسرش به خاطر ابتلا به بیماری سخت مشرف به مرگ است و او قادر به پرداخت حق ویزیت دكتر و هزینه بالای بیمارستان نیست.

دو ونسنزو تحت تاثیر حرف های زن قرار گرفت و چك مسابقه را امضا نمود و در حالی كه آن را توی دست زن می فشارد گفت: برای فرزندتان سلامتی و روزهای خوشی را آرزو می كنم.

یك هفته پس از این واقعه دو ونسنزو در یك باشگاه روستایی مشغول صرف ناهار بود كه یكی از مدیران عالی رتبه انجمن گلف بازان به میز او نزدیك می شود و می گوید: هفته گذشته چند نفر از بچه های مسئول پاركینگ به من اطلاع دادند كه شما در آن جا پس از بردن مسابقه با زنی صحبت كرده اید. می خواستم به اطلاعتان برسانم كه آن زن یك كلاهبردار است. او نه تنها بچه مریض و مشرف به موت ندارد، بلكه ازدواج هم نكرده. او شما را فریب داده، دوست عزیز!

دو ونسنزو می پرسد: منظورتان این است كه مریضی یا مرگ هیچ بچه ای در میان نبوده است؟

بله كاملا همین طور است.

دو ونسنزو می گوید: در این هفته، این بهترین خبری است كه شنیدم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 14:40  توسط یه جوون  | 

در مجلس عيش‌ حکومتى، وقتى چرچيل حسابى مست کرده بود؛ يکى ار حضار، که خبرنگار هم بود، از روى حس کنجکاوى حرفه ايش (فضولى براى سوژه تراشى) پيش او رفت که حالا ديگه حسابى پاتيل پاتيل شده بود و در حالى که چرچيل سرش رو پايين انداخته بود و در عالم مستى چيزهاى نامفهومى زير لب زمزمه مى‌کرد و مى‌خنديد؛ گفت: آقاى چرچيل! (چرچيل سرش را بلند نکرد). بلندتر تکرار کرد: آقـاى چرچيل (خبرى از توجه چرچيل نبود)
(در شرايطى که صداش توجه دور و برى‌ها رو جلب کرده بود، براى اينکه بيش تر ضايع نشه بلافاصله سرش رو بالا گرفت و ادامه داد...) شما مست هستيد، شما خيلى مست هستيد، شما بى اندازه مست هستيد، شما به طور وحشتناکى مست هستيد...!
چرچيل سرش رو بلند کرد در حالي که چشمهاش سرخ رنگ شده بودن و کشـــدار حرف مى‌زد، به چشم هاى خبرنگار خيره شد و گفت:
خانم... (براى حفظ شئونات بخوانيد محترم!) شما زشت هستيد، شما خيلى زشت هستيد، شما بى اندازه زشت هستيد، شما به طور وحشتناکى زشت هستيد...! مستى من تا فردا صبح مى‌پره، مى‌خوام ببينم زشتى تو هم از بين مى ره؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 14:35  توسط یه جوون  | 

شرلوک هلمز، کارآگاه معروف و معاونش واتسون رفته بودند صحرانوردي و شب هم چادري زدند و زير آن خوابيدند. نيمه هاي شب هلمز بيدار شد و آسمان را نگريست. بعد واتسون را بيدار کرد و گفت: "نگاهي به بالا بينداز و به من بگو چه مي بيني؟" واتسون گفت: "ميليون ها ستاره مي بينم." هلمز گفت: "چه نتيجه اي مي گيري؟." واتسون گفت: "از لحاظ روحاني نتيجه مي گيرم که خداوند بزرگ است و ما چقدر در اين دنيا حقيريم. از لحاظ ستاره شناسي نتيجه مي گيرم که زهره در برج مشتري ست، پس بايد اوايل تابستان باشد. از لحاظ فيزيکي نتيجه مي گيرم که مريخ در محاذات قطب است، پس بايد ساعت حدود سه نيمه شب باشد." شرلوک هلمز قدري فکر کرد و گفت: "واتسون! تو احمقي بيش نيستي! نتيجه ي اول و مهمي که بايد بگيري اين است که چادر ما را دزديده اند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 14:32  توسط یه جوون  | 

 

خبر جدید رو شنیدید؟ واقعا شرم آور نیست واسه فوتبال ما؟

یک پس رفت دوازده ساله؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 1:47  توسط یه جوون  | 

با خودم فکر کردم من مدت هاست که به همسرم به حد کافی توجه نکرده بودم. انگار سال هاست که ندیدمش، من از اون مراقبت نکرده بودم. متوجه شدم که آثار گذر زمان بر چهره اش نشسته، چند تا چروک کوچک گوشه چشماش نشسته بود، لابه لای موهاش چند تا تار خاکستری ظاهر شده بود! برای لحظه ای با خودم فکر کردم: خدایا من با او چه کار کردم؟! روز چهارم وقتی اون رو روی دست هام گرفتم حس نزدیکی و صمیمیت رو دوباره احساس کردم. این زن، زنی بود که 10 سال از عمر و زندگی اش رو با من سهیم شده بود. روز پنجم و ششم احساس کردم، صمیمیت داره بیش تر و بیش تر می شه، انگار دوباره این حس زنده شده و دوباره داره شاخ و برگ می گیره. من راجع به این موضوع به دوست دخترم هیچی نگفتم. هر روز که می گذشت برام آسون تر و راحت تر می شد که همسرم رو روی دست هام حمل کنم و راه ببرم، با خودم گفتم حتما عضله هام قوی تر شده. همسرم هر روز با دقت لباسش رو انتخاب می کرد. یک روز در حالی که چند دست لباس رو در دست گرفته بود احساس کرد که هیچ کدوم مناسب و اندازه نیستند! با صدای آروم گفت: لباسهام همگی گشاد شدن و من ناگهان متوجه شدم که اون توی این مدت چه قدر لاغر و نحیف شده و به همین خاطر بود که من اون رو راحت حمل می کردم، انگار وجودش داشت ذره ذره آب می شد. گویی ضربه ای به من وارد شد، ضربه ای که تا عمق وجودم رو لرزوند.
توی این مدت کوتاه اون چقدر درد و رنج رو تحمل کرده بود، انگار جسم و قلبش ذره ذره آب می شد. ناخودآگاه بلند شدم و سرش رو نوازش کردم. پسرم این منظره که پدرش، مادرش رو در آغوش بگیره و راه ببره تبدیل به یک جزء شیرین زندگی اش شده بود. همسرم به پسرم اشاره کرد که بیاد جلو و به نرمی و با تمام احساس اون رو در آغوش فشرد. من روم رو برگردوندم، ترسیدم نکنه که در روزهای آخر تصمیمم رو عوض کنم. بعد اون رو در آغوش گرفتم و حرکت کردم. همون مسیر هر روز، از اتاق خواب تا اتاق نشیمن و در ورودی. دست های اون دور گردن من حلقه شده بود و من به نرمی اون رو حمل می کردم، درست مثل اولین روز ازدواج مون. روز آخر وقتی اون رو در آغوش گرفتم به سختی می تونستم قدم های آخر رو بردارم. انگار ته دلم یک چیزی می گفت: ای کاش این مسیر هیچ وقت تموم نمی شد! پسرمون رفته بود مدرسه، من در حالی که همسرم در آغوشم بود با خودم گفتم: من در تمام این سال ها هیچ وقت به فقدان صمیمیت و نزدیکی در زندگی مون توجه نکرده بودم.

اون روز به سرعت به طرف محل کارم رانندگی کردم، وقتی رسیدم بدون این که در ماشین رو قفل کنم ماشین رو رها کردم، نمی خواستم حتی یک لحظه در تصمیمی که گرفتم، تردید کنم. دوست دخترم در رو باز کرد و من بهش گفتم که متاسفم، من نمی خوام از همسرم جدا بشم! اون حیرت زده به من نگاه می کرد، به پیشانیم دست زد و گفت: ببینم فکر نمی کنی تب داشته باشی؟ من دستشو کنار زدم و گفتم: نه! متاسفم، من جدایی رو نمی خوام، این منم که نمی خوام از همسرم جدا بشم. به هیچ وجه نمی خوام اون رو از دست بدم. زندگی مشترک من خسته کننده شده بود، چون نه من و نه اون تا یک ماه گذشته هیچ کدوم ارزش جزییات و نکات ظریف رو در زندگی مشترکمون نمی دونستیم. زندگی مشترکمون خسته کننده شده بود نه به خاطر این که عاشق هم نبودیم بلکه به این خاطر که اون رو از یاد برده بودیم.

من حالا متوجه شدم که از همون روز اول ازدواجمون که همسرم رو در آغوش گرفتم و پا به خانه گذاشتم موظفم که تا لحظه مرگ همون طور اون رو در آغوش حمایت خودم داشته باشم. دوست دخترم انگار تازه از خواب بیدار شده باشه در حالی که فریاد می زد در رو محکم کوبید و رفت. من از پله ها پایین اومدم سوار ماشین شدم و به گل فروشی رفتم. یک سبد گل زیبا و معطر برای همسرم سفارش دادم .دختر گل فروش پرسید: چه متنی روی سبد گل تون می نویسید؟
و من در حالی که لبخند می زدم نوشتم: از امروز صبح، تو رو در آغوش مهرم می گیرم و حمل می کنم، تو رو با پاهای عشق راه می برم، تا زمانی که مرگ، ما دو نفر رو از هم جدا کنه .درسته، جزئیات ظریفی توی زندگی ما هست که از اهمیت فوق العاده ای برخورداره، مسائل و نکاتی که برای تداوم و یک رابطه، مهم و ارزشمندند. این مسایل خانه مجلل، پول، ماشین و مسایلی از این قبیل نیست. این ها هیچ کدوم به تنهایی و به خودی خود شادی آفرین نیستند. پس در زندگی سعی کنید زمانی رو صرف پیدا کردن شیرینی ها و لذت های ساده زندگی تون کنید. چیزهایی رو که از یاد بردید، یادآوری و تکرار کنید و هر کاری رو که باعث ایجاد حس صمیمیت و نزدیکی بیش تر و بیش تر بین شما و همسرتون می شه، انجام بدید. زندگی خود به خود دوام پیدا نمی کنه. این شما هستید که باید باعث تداوم زندگی تون بشید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 1:31  توسط یه جوون  | 

دوستان عزیز

می خوام خواهش کنم که لطف کنید و بر سر من منت بگذارید و اگر عکس زیبایی از جنگل های زیبا دارید به نشانی ایمیل من پست بفرمایید از کمک شما بسیار هم سپاسگزار خواهم شد . ضمنا عکس شما را همراه با اسمتان در وبلاگ به نمایش خواهم گذاشت . ممنون از الطاف بی کران شما...این آدرس ایمیل بنده است :

gsgomshode@gmail.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم فروردین 1388ساعت 1:11  توسط یه جوون  | 

روشهاي ابراز علاقه به همسر

روشهاي ابراز علاقه به همسر بدون رابطه جنسي

به او بگوييد كه دوستش داريد
بغل كردن يا بغل شدن
اطمينان پيدا كردن از اين موضوع كه به اندازه كافي براي او احترام و ارزش قائليد
بوسيدن هنگاميكه ديگران در حال نگاه كردن به شما هستند
بوسيدن زمانيكه مردم شما را نگاه نمي كنند
به او بگوييد كه برايش ارزش قائل هستيد
دست هاي يكديگر را بگيريد
رفتن به يك دوچرخه سواري طولاني مدت
تهيه يك هديه ويژه
هر زمان كه نياز به يك دوست خوب داشت، شما در دسترس باشيد
وقت گذراندن در كنار يكديگر
رفتن به سينما
قدم زدن در جنگل، شانه به شانه هم
ضبط كردن يك نوار پر از آهنگ هاي عاشقانه
صحبت كردن در مورد احساساتتان
روياهايتان را با يكديگر در ميان بگذاريد
يكديگر را با تمام وجود در آغوش بگيريد
با هم روي نيمكت پارك بنشينيد
با هم قدم بزنيد
براي صرف غذا بيرون برويد
پيك نيك برويد
با هم فريزبي بازي كنيد
از هم تعريف كنيد
با هم داخل جكوزي ريلكس شويد
استخر برويد
با هم به خريد وسايل خانه برويد
فقط نزديك هم باشيد
با كمك هم غذا درست كنيد
يكديگر را با عشق و علاقه لمس كنيد
تكاليفتان را با هم انجام دهيد
براي يك سفر تفريحي برنامه ريزي كنيد
با هم به مهماني برويد
كيك بپزيد
به كتابخانه برويد
داخل موزه بچرخيد
فقط در كنار او باشيد
ببينيد چه چيز براي ديگري جالب است - و آنرا انجام دهيد
با هم ورزش كنيد
به يكديگر خيره شويد
اتومبيل هاي يكديگر را بشوييد ( يا دوچرخه!)
با هم به ماهيگيري برويد
با هم صحبت كنيد
به نگراني هاي يكديگر گوش دهيد
ناخن انگشت پاي يكديگر را بگيريد
آهنگ مورد علاقه او را انتخاب كنيد
به شادي هاي هم گوش دهيد
يكديگر را در نزديكي خود نگه داريد
با چشم هاي او صحبت كنيد
براي هم نامه بنويسيد
تماس تلفني داشته باشيد
به هم اعتماد كنيد
به او يك حلقه، كادو بدهيد
خانواده هاي يكديگر ملاقات كنيد
با هم به كوهپيمايي برويد
در حق هم از خودگذشتگي نشان دهيد
براي هم شكلات بفرستيد
به هم احترام بگذاريد
زير نور ماه قدم بزنيد
يادداشت عاشقانه اي بنويسيد و آنرا را در جايي پنهان كنيد كه او پيدا كند
نگاه هاي تحريك كننده به هم كنيد
شعر بنويسيد
گل بفرستيد
شام را در روشنايي شمع صرف كنيد
كنسرت برويد
طلوع خورشيد را با هم نگاه كنيد
سالگرد ها را فراموش نكنيد
روي يكديگر اسم هاي مستعار بگذاريد
به ديدن مناظر زيبا برويد
يك فيلم اجاره كنيد و با هم به تماشاي آن بنشينيد
بدون سؤال براي هم كاري انجام دهيد
برنامه ازدواج بريزيد
يك جمله زيبا در گوش ديگري زمزمه كنيد
دوستان خوبي براي هم باشيد
با هم خوش بگذرانيد
برقصيد
موزيك گوش كنيد
با هم شوخي كنيد
با هم به يك چيز بامزه بخنديد
نسبت به هم با وفا باشيد
همديگر را تحت تاثير قرار دهيد
ليستي از چيزهايي كه در مورد يكديگر دوست داريد، تهيه كنيد
كتاب بخوانيد و در مورد آن با هم بحث كنيد
دوستان يكديگر را ملاقات كنيد
اسب دواني كنيد
غذاي مورد علاقه ديگري را براي او درست كنيد
ببنيد چه چيزي او را خوشحال مي كند
براي هم هديه درست كنيد
موهاي او را بشوييد
غروب خورشيد را تماشا كنيد
با اتوبوس به سفر برويد
درخواست كنيد تا آهنگ مورد علاقه او را از راديو برايش پخش كنند
يك كارت جالب و بامزه برايش بفرستيد
روياهاي آينده را با او در ميان بگذاريد
با هم بازي كنيد
براي هم جوك تعريف كنيد
به هم فكر كنيد
ببينيد چه چيز اورا عصباني مي كند
با هم اسكيت كنيد
حلقه رد و بدل كنيد
با هم از يك بستني بخوريد
عكس دو نفري بيندازيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 15:48  توسط یه جوون  |